یکشنبه بیستم مهر 1393
نقطه مقابل عشق ، نفرت نيست... بي تفاوتي ست ...
مرور زمان ...

گل هاي نرگس تازه به مرور زمان خشك ميشن... 

روي چشمام نگهشون مي داشتم ... نكنه حالا كه خشك شدن بريزن ... نكنه خاطره هاي من آسيب ببينن... عاشقشون بودم ... جونم بهشون بند شده بود ... صبح تا چشمام باز مي شد نگاهشون مي كردم ... با سليقه كنار هم چيده بودمشون ... بعضياشون دو سالشون بود... بعضياشون يه سالشون بود ... روي چشمام نگهشون ميداشتم تا اينكه امروز فهميدم نبايد هيچ چيزي رو روي چشمات نگه داري...چون از چشمات ميفته ... نبايد اينقدر براي خاطرات ارزش قائل باشي ... امروز براي هميشه ريختمشون دور ... حتي اون اقاقيا بنفشه كه منو ياد يه عصر بهاري مينداخت ... حتي اون دسته ي نرگس كه منو ياد برف مينداخت ... حتي اون رزهاي سفيد صورتي كه منو ياد پاييز مينداخت ... از چشمام كه افتادن جاشون ديگه اينجا نبود ...

هزار بار اومدم نوشتم اينجا تعطيله ... هزار بار برگشتم ... اين آخرين باره ... اينجا تعطيله ...

قسم خورده بودم ننويسم اما اين يك خط باشد به حساب حماقت هاي هميشگي و تصميم هايي كه زياد با دلم گرفتم هر چند اشتباه :

ت و ل د ت مبارك غريبه ترين آشنا ... 

در پناه خدا...

+ نوشته شده در 20:5 توسط ذره ای معلق بین زمین و آسمان.
جمعه یازدهم مهر 1393
مهر ماه ِ لعنتي ... مهر ماهِ دروغ ...
يازده مهر ... 

همين! هيچ حرفي ندارم جز يك عدد احمقانه ١١ ام ... تمام ... تمام شدن ِ همه چيز ... 

اين وبلاگ براي هميشه و تا ابد تعطيل است ...

+ نوشته شده در 11:43 توسط ذره ای معلق بین زمین و آسمان.
اینجا دختر خيالاتي و خوش باورِ گيس بلندي مي نوشت ، کوچک و بلاتكليف... مثل ذره اي معلق توی هوا ، بین زمین و آسمان ...همه ی حرف ها از دلش می آمد ... تا كسي آمد و همه ي وجود ، همه ي باورها و همه ي عشقش را ربود ... و روح دختر گيس بلند قصه ها براي هميشه مُرد هر چند كه جسمش نفس مي كشد هنوز ! . . . قبل تر ها نوشته بودم همه ي نوشته هايم يكجا براي تو ... ولي حالا اين نوشته هاي دو ساله براي هيچ كسي نيستند... حتي براي تو ... اينجا تعطيل است... گذرت اگر افتاد فاتحه اي بخوان براي دلي كه عاشقانه عشق ورزيد، عاشقانه نفس كشيد ، عاشقانه نوشت و عاشقانه مُرد ... براي هميشه و تا ابد ... فاتحه اي بخوان و برو ...



Kiss The Rain